محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
550
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
زمينهها و تجربهها به وسيلهء پيشآمد غير منتظرهاى گسسته مىشود ، علاوه بر اينكه شخص در آن حالت ديگر ، هماكنون نيز دنبالهء آن ( وضع و زمينهء قبلى ) موجود است ، براى اينكه اجراى هرگونه تصميمى را غير ممكن سازد ، و براى اينكه نيّت را به صرف يك رغبت و تمايل شرطى مبدّل سازد . مثل اينكه انسان بگويد : اگر توانگر بودم ، صدقه مىدادم ، يا اينكه از تمام خوشىهاى زندگى به بهترين شكلى بهرهمند مىشدم . و اينچنين دو حالت متفاوت افراطى و تفريطى و يك حالت ميانه پيدا مىشود . بنابراين ؛ بين نيّت فاعلى و نيّت فرضى ناتوان يك نيّت معطّل كه وسيلهء مانع عارضى از عمل بازمانده ، وجود پيدا مىكند . و هرگاه عقل مىخواهد كه در دو مورد اولى حكم متفاوتى داشته باشد ، در مورد سوم ، نسبت به حكم عقلى حالت مشتبهى از آن جهت دارد كه بين دو صفت مخالف را در خود جمع كرده است . باوجود اين ، آنطورى كه به نظر مىرسد ، اين نصوص فرقى بين اين گروههاى مختلف قائل نيستند . آيا لازم است كه ما بپذيريم ، تمام اينها بهطور مطلق همانند يكديگرند ؟ عقيدهء ما اين نيست ، بلكه ما معتقديم كه اينها در طبيعت و ماهيّتشان مثل هم هستند ، امّا در درجه و مرتبه متفاوتند . هرچه باشد ، همواره هر نيّتى اجر و پاداش خودش را دارد ، ولى نيّت هرچه به عمل نزديكتر باشد ، از ارزش بيشترى برخوردار است تا آنجا كه به ارزش واقعىاش نمىرسد ، مگر به وسيلهء عمل كامل . اين درجهبندى از جنبهء عقلانى پذيرفته است ، ولى آنجا كه به مجازات و پاداش الهى مربوط مىشود ، چهبسا جرئت لازم است تا لطف الهى را بخواهيم محدود نماييم و آن را با مقياسهاى خودمان كه ثابت شده است و غالبا ناقص است ، بسنجيم . به راستى كه بعيد است ما به وسيلهء انوار فطرىمان به تنهايى بتوانيم بر اين امور الهى حكم كنيم . بنابراين ؛ مىدانيم كه در زمينهء حقايقى كه از طرف خدا نازل شده است ، بايد روش مناسبى را اتّخاذ كنيم . به اين ترتيب به نصوصى پناهنده شويم كه اين حقايق را به سوى ما وحى كرده است و تمام اختيارات ما در اين حد است كه از ميان اين نصوص بهترين را انتخاب كنيم . پس در اين صورت ، اوّلا ؛ ما اصلى را از اصول قرآنى در اختيار داريم كه سزاوار است تا نقش خودش را در تفسير تمام نصوص ويژه ايفا نمايد . بنابراين ؛ عدالت الهى كه قرآن كريم از آن نام